ابراهيم اصلاح عربانى

565

كتاب گيلان ( فارسى )

نخست به گردآورى نام‌ونشان شاعران گيلان ، آثار ، تاريخ زندگى و مرگ و نام آثارشان پرداختم و كوشيدم تا حد امكان نام كسى از قلم نيفتد . آنگاه ، شاعران را به 4 گروه : غزل‌سرايان و كهن‌سرايان ، نوپردازان و نوگرايان ، زنان شاعر و مرثيه‌سرايان ، بخش كردم . ناگفته پيداست كه اين تقسيم‌بندى ، تنها به خاطر گرايش بيشترى كه شاعر به نوعى از شعرهاى خود دارد ، صورت گرفته است ؛ زيرا بسيارى از غزل‌سرايان ، نوپردازند و بسيارى از نوپردازان نيز غزلها و رباعيهاى دلنشين دارند ؛ چنان‌كه بسيارى از فارسى سرايان ، گيلكىسرا و بسيارى از گيلكىگويان ، شاعران فارسىگوىاند . در بخش غزل‌سرايان : به سبب محدوديت جا ، از هرشاعر ، يك غزل شش بيتى و اگر بيش از آن بود شش بيت گزيده از يك غزل را اختصاص دادم . اميدوارم كه شاعران ولايت ، اين گله و شكايت را بر من ببخشايند . * در بخش نوپردازان : از هرشاعر ، دو شعر كوتاه ، يا يك شعر معمولى گذاشتم و اگر شعر ، بلند بود ، بخشهائى از آن را برگزيدم و كوشش كردم كه شعرهاى گزيده ، بهترين باشد و اميد كه چنين باشد . در اينجا ، بايد شادى خود را ، از آشنائى با آثار برخى شاعران جوان گيلان ابراز دارم . غزلهاى اين شاعران جوان ، گرم و گيرا ، سرشار از مضمونهاى لطيف تازه و نازك‌انديشيهاى هنرمندانه است كه با غزلهاى خوب و استادانه پيشينيان ، كاملا متفاوت و متمايز مىباشد . اميدوارم كه اين غزلهاى دلنشين ، به نهانخانهء دلهاى شيفتگان شعر سنتى فارسى راه يابد و پرتو اين مهر تابان ، بر جان ديگر غزل‌سرايان نيز بتابد . و با اين مجال اندك ، امكان ارتباط با يك‌يك شاعران گيلان وجود نداشت . به اين اميد بودم كه بسيارى از ناشدنيها را شدنى و انجام‌پذير سازم اما ، مردم ولايت ما مثلى دارند كه برگردان آن تقريبا چنين است : « چشم‌رس » ، آرزو كردنى است بايد « دست‌رس » را چيد و خورد ! و به قول صائب تبريزى : زندگانى به مراد همه‌كس نتوان كرد . غزل‌سرايان و كهن‌سرايان آتش گيلانى ( حسين اصغرى ) آتش گيلانى با آن‌كه بيش از 27 سال از سنش نمىگذرد شاعرى غزلسراست و به شيوهء كهن شعر مىسرايد . غزل زير از اوست : تا بسته بدين حصار خويشيم * زندانى داغدار خويشيم بر بستر نرم بىخيالى * وابسته به روزگار خويشيم پرواز چگونه مىتوان كرد * آنگاه كه در حصار خويشيم پا را ننهاده‌ايم بيرون * در دايرهء مدار خويشيم عالم ، همه را ز ياد برده * حسرتكش و غصه‌دار خويشيم از سوزوگداز شعله ( آتش ) * در خانهء پرشرار خويشيم آرش - عليرضا محمدى بندرى به سال 1351 شمسى در لنگرود چشم به دنيا گشوده است . او نيز با گذشت 22 بهار از عمر ، غزلهاى دلنشين مىسرايد ، نظير غزل زير : بنوش جرعه‌اى از بركهء زلال غزل * بيا به خانهء نازكتر از خيال غزل تمام چشم اميدم به سوى تست ، توئى * كه هست چشم تو مضمون بىزوال غزل تمام ثانيه‌ها در ترانه مىرقصند * كه روز ، روز سرود است و سال ، سال غزل هميشه بىتو شكستيم و عاقبت هربار * دل شكستهء ما مىشود و بال غزل كوير را غزلى آبدار هديه كنم * بدين عطش ، اگر امشب بود مجال غزل افراشته - محمد على ( راد بازقلعه‌اى ) محمد على افراشته به سال 1287 شمسى در رشت ديده به جهان گشود . اشعار بسيار به زبان فارسى و گويش گيلكى سروده است . اشعار گيلكى او هنوز هم بر سر زبانهاست و برخى از آنها به صورت ضرب المثل درآمده است . استعداد فراوانى در طنزپردازى داشت . سالها روزنامهء فكاهى چلنگر را منتشر ساخت . اين شاعر چپ‌گرا در سال 1338 به ناچار جلاى وطن كرده به بلغارستان مهاجرت نمود و در همانجا چشم از جهان فروبست . اشعار فارسى او منتشر شده و شعرهاى گيلكى وى در دست چاپ است . افراشته در گيلكى پيشگام همهء گيلكىسرايان بود و در سرودن اشعار فارسى شيوه‌اى روان و سهل و ممتنع داشت . آثار منتشر شدهء او عبارتند از : پالتوى چهارده‌ساله ، ديوان اشعار ، مجموعهء داستانها و مجموعهء نمايشنامه‌ها . ناصح الشعراء افراشته من معتقدم شعر نسازى * حيف از ادبيات كه شد مسخره‌بازى يك رشته اراجيف و اباطيل زننده * يك سلسله لاطايل مسموم‌كننده مىشعرى و مىخوانى و مىچاپى و انگار * در نيمهء دىماه يخى آمده بازار گويند گرت ( شاعر مردم ) عجبى نيست * در خلق كسى عامل شعر و ادبى نيست ! تأسيس ، روى نايره ، دانى ؟ كه نه و الله * سطرى عربى تا نىخوانى ؟ كه نه و الله شعرت ، همه عريان ز ( مراعات نظير ) است * نان گوئى و افسوس كه بىذكر پنير است جائى سخن از راه چرا چاه نباشد * آنجا كه گدا هست چرا شاه نباشد